![]() |
![]() |
|
| تنها شدم خداااااااااااااااااا ولی تو رو دارم هیچی رو نمیخوام |
|
از فراغش خسته ام اي روزگار فلک روزي که غربت را بنا کرد مرا از تو تورا از من جدا کرد الهي الهي من بميرم تو بماني سر خاکم برايم فاتح بخواني سر خاکم بيايي با دلي تنگ بريزي اشک مرواريد سر سنگ يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 23:57 توسط ناناس |
|
|
سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی
آره بازم منم همون دیونه ی همیشگی فدای مهربونیات .چه میکنی با سرنوشت دلم واست تنگ شد واین...نامرو واست نوشت حال منو اگر بخوای رنگ گلای قالیه جای نگات بد جوری تو صحن چشام خالیه ابرا همه پیش من اینجا هوا پر از غمه از غصه هام هر چی بگم بازم کمه دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون فریاد زدم یاد تو بیا یا منو پیشت برسون فدای تو نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم حقیقتو واست بگم به آخر خط رسیدم رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی نمیدونی چقدر دلم تنگه برای دیدنت برای مهربونیات.نوازشات. بوسیدنت خاطرات مونده یکی همیشه چشم به راهته یه قلب تنها و کبود هلاک یه نگاهته من میدونم...من میدونم_همین روزا عشق من از یادت میره بعدش خبر میدن بیا که داره دوستت میمیره روزات بلنده یا کوتاه . دوست شدی اونجا با کسی:. بیشتر از این منو نزار تو غصه هو دل واپسی یه وقت منو گم نکنی تو دود اون شهر قریب یه سرزمین غربته با صد تا نیرنگ و فریب فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه غم غریبی عزیزم زرد و شکستت نکنه چادر شب لطیفتو از رو شبا پس نزنی تا اینکه بلور آبتو یه وقت نا غافل نشکنی خونه مون پراز سایه ی غصه وغم تحملی که تو دادی دیگه داره تموم میشه مگه نگفتن همه جا مال منی تو همیشه دلم واست شور میزنه این دلو بی خبر نذار تو رو خدا با خوبیات روهیچ دلی اثر نذار فکر نکنی از راه دور دارم سفارش میکنم .:به جون تو فقط دارم یه قطره خواهش میکنم:. نظر یادتون نره........ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 23:29 توسط ناناس |
|
|
بازم شب شد این دل بی قراره دلم طاقت دوریتو نداره ببخشید عاشق پر اشتباه رو به قلب خسته جون بده دوباره آخه چطور دلت اومد تنهام بزاری تو بازی زمونه جام بزاری تو بی من بری ، من بی تو میمیرم آخه شده بودی عزیزترینم شب و غم و ابر پاره پاره آسمون داره واسم یه ریز میباره رفتی و حالا اشک خیس ابرا گریه هاتو یادم میاره یاد چشات داره دیونم میکنه با غصه هات داره منو همخونه میکنه اون میگه طاقت موندن نداره دیونه اون یه بی قراره |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 23:19 توسط ناناس |
|
|
هوا هوای رفتن
چاره ای ما گذشتن
ما رو به بازی نگیره
از یاد هر دومون میره
وقت خداحافظیه
ترو خدا گریه نکن
بهتره که تموم کنیم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام آبان 1388ساعت 0:56 توسط ناناس |
|
|
نزار که سفره ای دلت پیش غریبه وا بشه این بغض نشکسته باید سهم خود خدا بشه پابه دنیایی فرشته ها بزار ،دنیایی فرشته هاحقیقت واسه توکه بوی آسمون میدی،گم شدن توزندگی مصیبت آخرین نشونه رسیدنی ،که واسه همیشه بی نشون میشی ،پا رو مخمل ستاره ها بزار، داری همسایه ی آسمون میشی وارث نجیب زخم های درشت ، طاقت دلای پرپر نداری سرتو رو شونه های من بزار وقتی عاشقی و سنگر نداری نشون بی نشون من ، به قلب آسمون بزن تا مردم از روی زمین ستاره تو نشون بدن
نظر نداده نری که دلگیر میشم مرسی |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 0:40 توسط ناناس |
|
|
سلام به همه عزیزانم دوستای
ببخشید این مدت نبودم و آپ جدید نزاشتم آخه گرفتار بودم مرسی از همتون که بیادم بودید و تنهام نمیذاشتید بخصوص یه دوست عزیز که اسمش رو نگم بهتره همتون رو دوست دارم بووووووووووووووووووووس
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 0:33 توسط ناناس |
|
|
حالا فهمیدم معنی دوست داشتن رو
عشق یعنی جدایی ، نفرت و تنهایی از دوستان گلم خواهش می کنم نظر خودشون رو واسه این مطلب بگن که آیا واقعا معنی عشق یعنی جدایی، نفرت، تنهایی مرسی از نظرتون بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 12:12 توسط ناناس |
|
|
ین متن تکراری ولی چون خیلی قشنگ بود دوباره گذاشتم شخصی می گفت من شانزده سال دارم یزرگی به او خرده گرفت که نباید بگویی شانزده سال دارم باید بکویی شانزده سال را دیگر ندارم راستی شما به جای سالهایی که دیگه ندارن چی دارین هر 3 ثانیه یکی تو دنیا میمیره بشمار1 2 3 همین الان یکی مرد یادت باشه یکی از این 3 ثانیه ها نوبت من و توه
مراقب افکارت باش ، آنها به گفتــــــــار تبدیل می شوند. مراقب گفتارت باش ، آنها به کــــــــردار تبدیل می شوند. مراقب کردارت باش ، آنها به عــــــــادت تبدیل می شوند. مراقب عادتهایت باش، آنها به شخصیت تبدیل می شوند. که ســــــــرنوشت تـــــو است. سلام دوستای گلم ممنون که میاید نظر میدین ماه رمضان کمتر آپ میشم واسه همتون دعا میکنم چه دعای بهتر از این که خنده تان از ته دل گریه تان از سر شوق تو که آهسته می خوانی قنوت لحظه هایت را میان ربنای سبز دستانت دعایم کن التماس دعا "بدون نظر نری"بدون نظر نری"بدون نظر نری"بدون نظر نری"بدون نظر نری"بدون نظر نری"بدون نظر نری"بدون نظر نری"بدون نظر نری"بدون نظر نری"بدون نظر نری"بدون نظر نری"بدون نظر نری" |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 12:14 توسط ناناس |
|
|
تو یادگار من بودی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 13:22 توسط ناناس |
|
![]() زيباترين قلب مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا ميکردکه زيباترين قلب را در آن شهر دارد. جمعيت زيادي گرد آمدند قلب او کاملاً سالم بود و هيچ خدشهاي بر آن وارد نشده بود پس همه تصديق کردند که قلب او به راستي زيباترين قلبي است که تاکنون ديدهاند مرد جوان در کمال افتخار با صدائي بلندتر به تعريف از قلب خود پرداخت ناگهان پيرمردي جلوي جمعيت آمد و گفت اما قلب تو به زيبائي قلب من نيست مرد جوان و بقيه جمعيت به قلب پيرمرد نگاه کردند او با قدرت تمام ميتپيد اما پر از زخم بود قسمتهائي از قلب
او برداشته شده بود و تکههائي جايگزين آنها شده بود اما آنها به درستي
جاهاي خالي را پرنکرده بودند و گوشههائي دندانه دندانه در قلب او ديده ميشد در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت که هيچ تکهاي آنها را پرنکرده بود مردم با نگاهي خيره به او مينگريستند و با خود فکر ميکردند اين پيرمرد چطور ادعا ميکند که قلب زيباتري دارد. مرد جوان به قلب پيرمرد اشاره کرد و با خنده گفت تو حتماً شوخي ميکني قلبت را با قلب من مقايسه کن قلب تو تنها مشتي زخم و خراش و بريدگي است پيرمرد گفت درست است قلب تو سالم به نظر ميرسد اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نميکنم ميداني هر کدام از اين زخمها نشانگر انساني است که من عشقم را به او دادهام من بخشي از قلبم را جدا کردهام و به او بخشيدهام گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده که به جاي آن تکه بخشيده شده قرار دادهام اما چون اين تکهها مثل هم نبودهاند گوشههائي دندانه دندانه در قلبم دارم که برايم عزيزند چرا که يادآور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها بخشي از قلبم را به کساني بخشيدهام اما آنها چيزي از قلب خود را به من ندادهاند اين همه شيارهاي عميق را با تکه هايي که من در انتظارش بودهام پرکنند حالا ميبيني که زيبائي واقعي چيست؟ مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد در حالي که اشک از گونههايش سرازير بود به سمت پيرمرد رفت از قلب جوان و سالم خود تکهاي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پيرمرد تقديم کرد پيرمرد آن را گرفت و در قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي زخم قلب مرد جوان گذاشت. مرد جوان به قلبش نگاه کرد ديگر سالم نبود اما از هميشه زيباتر بود عشق از قلب پيرمرد به قلب او نفوذ کرده بود.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 11:51 توسط ناناس |
|
|
رمضان اسمى از اسماء الهى مىباشد و نبايستبه تنهائى ذكر كرد مثلا بگوئيم، رمضان آمد يا رفت، بلكه بايد
گفت ماه رمضان آمد، يعنى ماه را بايد به اسم اضافه نمود، در اين رابطه به سخنان حضرت امام محمد باقر (عليه
السلام) گوش فرا مىدهيم.
هشام بن سالم نقل روايت مىنمايد و مىگويد: ما هشت نفر از رجال در محضر حضرت ابى جعفر امام باقر (عليهما السلام) بوديم، پس سخن از رمضان به ميان آورديم. فقال عليه السلام: لا تقولوا هذا رمضان، و لا ذهب رمضان و لا جاء رمضان، فان رمضان اسم من اسماء الله عز و جل لا يجيى و لا يذهب و انما يجيىء و يذهب الزائل و لكن قولوا شهر رمضان فالشهر المضاف الى الاسم و الاسم اسم الله و هو الشهر الذى انزل فيه القرآن، جعله الله تعالى مثلا و عيدا و كقوله تعالى فى عيسى بن مريم (عليهما السلام) و جعلناه مثلا لبنى اسرائيل. (1) امام عليه السلام فرمود: نگوئيد اين است رمضان، و نگوئيد رمضان رفت و يا آمد، زيرا رمضان نامى از اسماء الله است كه نمىرود و نمىآيد كه شىء زائل و نابود شدنى مىرود و مىآيد، بلكه بگوئيد ماه رمضان، پس ماه را اضافه كنيد در تلفظ به اسم، كه اسم اسم الله مىباشد، و ماه رمضان ماهى است، كه قرآن در او نازل شده است، و خداوند آن را مثل و عيد قرار داده است همچنانكه پروردگار بزرگ عيسى بن مريم (سلام الله عليهما) را براى بنى اسرائيل مثل قرار داده است، و از حضرت على بن ابى طالب (عليه السلام) روايتشده كه حضرت فرمود: «لا تقولوا رمضان و لكن قولوا شهر رمضان فانكم لا تدرون ما رمضان» (2) شما به راستى نمىدانيد كه رمضان چيست (و چه فضائلى در او نهفته است). با ارزوی قبولی طاعات و عبادات شما عزیزان مبارک باد این ماه پر برکت وعزیز |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 15:53 توسط ناناس |
|
|
بزرگ بود
و از اهالي امروز بود و با تمام افق هاي باز نسبت داشت و لحن آب و زمين را چه خوب مي فهميد صداش به شکل حزن پريشان واقعيت بود و پلک هاش مسير نبض عناصر را به ما نشان داد و دست هاش هواي صاف سخاوت را ورق زد و مهرباني را به سمت ما کوچاند داد ولي نشد که روبروي وضوح کبوتران بنشيند و رفت تا لب هيچ و پشت حوصله نورها دراز کشيد و هيچ فکر نکرد که ما ميان پريشاني تلفظ درها براي خوردن يک سيب چقدر تنها مانديم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 15:38 توسط ناناس |
|
|
نخست : هنگاميکه به پستي تن مي داد تا بلندي يابد. دوم : آنگاه که در برابر از پاافتادگان ، ميپريد. سوم : آنگاه که ميان آساني و دشوار مختار شد و آسان را برگزيد. چهارم : آنکه گناهي مرتکب شد و با يادآوري اينکه ديگران نيز همچون او دست به گناه ميزنند ، خود را دلداري داد. پنجم : آنگاه که از ناچاري ، تحميل شدهاي را پذيرفت و شکيبايياش را ناشي از توانايي دانست. ششم : آنگاه که زشتي چهرهاي را نکوهش کرد ، حال آن که يکي از نقابهاي خودش بود. هفتم : آنگاه که آواي ثنا سرداد و آن را فضيلت پنداشت |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 15:36 توسط ناناس |
|
|
دوستای گلم بیست سوم مرداد 18 ساله میشم من یه خواهر دوقلو دیگه دارم خیلی دوسش دارم تولد رو بهش تبریک میگم وبلاگ خواهرم قسمت پیوندها هست سر بزنید نظر بدین تولدم مبارک کسی تولدم رو بهم تبریک نمیگه
خدا جونم ممنون که تا حالا زنده گذاشتیم خدا جونم امیدی برای زندگی نداشتم هیچ امیدی ولی ازت یه کسی رو خواستم که این امید رو به من بده حالا بهم دادی ولی حالا یه خواهش دیگه دارم که این امید رو ازم نگیر هیچ وقت مراقب امیدم باش که امیدم ناامید نشه خدا جونم امیدم رو زندگیمو نفسمو فقط و فقط واسه خودم می خوام خودخواه نیستم من فقط همین یه بار رو ازت خواسته داشتم پس با کسی قسمتش نکن مواظبش باش که مال کسی غیر از خودم نشه خدایا این خواسته رو روز تولدم ازت میکنم یه هدیه از طرف خودت به من باشه خدا جونم خیلی دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 15:32 توسط ناناس |
|
|
سلام دوستای گلم امروز نمی دونستم چی بنویسم گفتم در مورد عشق حرف بزنیم
از نظر من عشق خیلی مقدس ادم می تونه به خیلی ها عشق بورز به هر کی که دوسش داره به بابا عمو داداش ابجی مامان .................. و خیلی های دیگه بعضی ها فکر می کنن عشق دروغ بخوصوص پسرا چون احساس ندارن ولی دخترا می فهمن من چی میگم یکی می گفت عشق و عاشقی مال دوران لیلی و مجنون ولی از نظر من عشق تا زمانی که لیلی و مجنون زنده شوند وجود داره عشقو اونا پایگذاری کردن و اونا اگه بخوان از بین میبرن ما ادما با عشق و دوست داشتن زنده یم اگه عاشقی نبود هیشکی امید به زندگی نداشت خدا این احساس زیبا رو در وجود ما ادما گذاشته تا باهاش زندگی کنیم نه اینکه با افکار غلط بعضی ها از بین بره خواهش از اونای که این عشقو قبول ندارن دلیل یه دلیل قانعه کننده بیارید من بعضی از نظرات خوب رو اپ میکنم هر کس که میخواد نظرش اپ بشه لطفا بگه ممنون از همه شما که به من سر میزنید همه شما رو دوست دارم نویسنده عاشق عاشقترین |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 13:43 توسط ناناس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی
آره بازم منم همون دیونه ی همیشگی فدای مهربونیات .چه میکنی با سرنوشت دلم واست تنگ شد واین...وبلاگو واست نوشت |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 |
|
RSS
|